بدون عنوان
سلام کوچولوی یا کوچولوهای قشنگم 
امیدوارم حالتون خوب باشه و برای موندن تو دل مامان با هم دعواتون نشه
دیروز صبح ساعت 7:30 رفتم بیمارستان و تا پروندم تشکیل بشه و برم برای انتقال شما جوجو کوچولوها شد ساعت حدود 8:30. بعد که گان پوشیدم و رفتم دم در اتاق عمل دکتر پاکروش رو دیدم باهام احوالپرسی کرد و بهم گفت 3 تا جنین برات انتقال میدیم و 2 تاشو بران فریز کردیم من خیلی تعجب کردم چون آزمایشگاه گفته بود 4 تا چنین بیشتر تشکیل نشده که خیلی هم تاراحت شده بودم ولی خدا خیر بده این دکترو که دلمو پر از آرامش کرد. از زمانی که شنیدم 4 تا جنینه همش از خدا میخواستم بهم آرامش و صبر بده تا هر چی که برام در نظر گرفته رو با صبر و تحمل وآرامش بپذیرم. خدایا شکرت که قبل از عمل دلمو بوسیله این خبر خوب پر از آرامش کردی
وقتی عمل شروع شد خیلی خیلی درد داشتم ولی همش میگفتم الان تموم میشه و صدام در نیومد دکتر بهم گفت دهانه رحمم خیلی بده و خیلی سعی کرد تا شما فسقلی ها رو تو رحم من گذاشت بعد از عمل تا نیم ساعت همونجور خوابیدم بعدش هم پاهام رو صاف کردن و راحت دراز کشیدم تا ساعت حدود 12 که مرخص شدم.
من توکلم به خدای بزرگه و توو اوون لحظه های قبل از عمل همش خدا رو صدا میزدم و یه دفعه به دلم افتاد که به حضرت فاطمه زهرا و حضرت مریم مقدس توسل کنم. اوونا میدونن طعم مادر شدن چقدر شیرینه. خودشون انشاا... پیش خدای مهربون وساطتم رو میکنن
امروز هم با بابا سیاوش فیلم شما فسقلی ها رو که بیمارستان گرفته بود از زمان لقاح دیدیم و کلی احساساتی شدیم انشاا... که سالم و سلامت باشین
جوجو کوچولوهای من . من تمام سعیمو میکنم تا مراقبتون باشم میدونم خدای بزرگم مراقبتون هست
انشاا... 17 روز دیگه با خبر خوب میام خیلی امیدوارم چون توکلم فقط به خدای مهربونه
دلم برای دیدنتون پر میکشه عشقای کوچولوی من

بدون عنوان
